اخبار نظربازار

ایدۀ شکل‌گیری نظربازار

تقدیم به تمام کسانی که از «نظربازار» حمایت می‌کنند…

 سال ۸۷، شروع کار

گروهی داشتیم که از سال ۸۷ کارهای تحقیقاتی را انجام می‌داد. این گروه پروژه‌هایی را برای دیجیتال‌کردن تحقیقات بازار دربارۀ نسل قبلی گوشی‌های تلفن همراه سیمبین و جاوا، اجرا کرد. در سال‌های اخیر، با رشد ضریب نفوذ تلفن همراه به این نتیجه رسیدیم که الان زمان مناسبی برای راه‌اندازی پلتفرم تحقیقات بازار آنلاین مبتنی بر تلفن همراه هوشمند است. ما هم مانند تجارت‌های دیگر برای شروع کار خود آزمایش‌های بسیاری به‌منظور یافتن نبض بازار خود انجام داده‌ایم و تجربیات مختلفی داشته‌ایم.

در ابتدا هدف ما انجام چند کار متعدد به‌صورت هم‌زمان بود. اما با گذشت زمان دریافتیم که مانند همۀ تجارت‌های بزرگ، برای پیشرفت و موفقیت بیشتر در کارمان، باید فقط روی یک کار تمرکز کنیم. بنابراین بعد از به‌پایان‌رساندن تمام پروژه‌های چندمنظوره که چیزی حدود یک‌سال به طول انجامید، تمرکزمان را روی یک هدف مشخص قرار دادیم.

انجام این پروژه‌های چند‌منظوره نکات مثبتی برای ما درپی داشت؛ ازجمله اینکه کار تیمی گروهمان را تقویت کرد، باعث آشنایی ما با ضعف‌ها و قوت‌های همدیگر شد و در انتهای کار ما را به تیمی منسجم تبدیل کرد. ضمن اینکه ما دریافتیم باید با کدام ایدۀ اصلی، تجارت خود را اداره کنیم. تمامی اعضای ما پیشینه‌ای قوی از کار در مکان‌های مختلف داشتند و طبق همین تجربه به این نتیجه رسیدیم که تنها با تمرکز بر یک مسیر مشخص می‌توان به موفقیت رسید. ما متوجه شدیم که برای ایجاد این تمرکز باید از یک شتاب‌دهنده استفاده کنیم. شتاب‌دهندۀ «آواتک» یکی از همین ابزارهای قوی برای کار ما به‌حساب می‌آمد. اعضای تیم برای میسرشدن این امکان مسیر دشواری را طی کردند. زیرا اغلب آن‌ها پیش از این به کارهای دانشگاهی و پژوهشی پرداخته بودند و تغییر روند کاری به فرایندی تجاری و درآمدزا، برایشان سخت بود. حتی با وجود حضور احسان احمدی‌قراچه، از بنیان‌گذاران شرکت که سابقۀ حضور در یک استارتاپ با مقیاس بین‌المللی را نیز دارد، بازهم تبدیل یک ایده به عمل، فرایندی سخت و زمان‌بر محسوب می‌شد.

اولین تلاش

اولین تلاش ما کار در حوزه‌هایی بود که مورد علاقۀ هریک از اعضای گروه بود؛ ازجمله حوزۀ رسانه‌های اجتماعی که احسان احمدی‌قراچه نیز با آن آشنایی بسیاری داشت و تجارت موفق پیشین او نیز در همین زمینه بود. تلاش اولیۀ ما با شکست سختی مواجه شد؛ زیرا ضعف‌های کار ما زمانی خود را بروز داد که سعی کردیم ضمن پاسخ‌گویی به فرم پذیرش «آواتک»، تفکرات و ایده‌های اصلی خود را برای کار بیابیم. درست هنگام پاسخ‌گویی به پرسش‌ها بود که دریافتیم برای تبدیل این پروژه به فرایندی درآمدزا و تجاری، با مشکلات و موانع متعددی روبه‌رو هستیم.
بسیاری از این موانع از طریق همفکری با یکدیگر حل شد. ولی درنهایت و هنگام ارائۀ کار، هنوز پروژه‌ای منسجم و یکپارچه با تمرکز بر یک هدف مشخص در دست نداشتیم. به همین دلیل در مرحلۀ دوم ورود به «آواتک» رد شدیم و حتی نتوانستیم وارد مرحلۀ شتاب‌دهنده شویم.

با تمام این اوصاف، اعضای تیم این شکست را به‌منزلۀ درسی آموزنده برای جبران نقایص کاری در نظر گرفتند و عقب‌نشینی نکردند. همۀ ما برای یافتن علت شکست پروژه یکدل شدیم و دربارۀ این موضوع به بحث و تبادل نظر نشستیم. خوشبختانه شکستی که تصور می‌کردیم به انسجام گروه ما ضربه وارد می‌کند، تیم ما را به‌هم نزدیک‌تر کرد و از دل همان ایده‌های قبلی و با آسیب‌شناسی شرایط کاری‌مان، چند موضوع را دریافتیم: اولین مسئلۀ ما روش تجاری‌سازی و نیاز بازار بود. دوم اینکه ما هنوز نقاطی که به درآمدزایی در کارمان منجر می‌شد، به‌درستی نیافته بودیم. ایراد دیگر ما این بود که روی تکنولوژی‌ای تمرکز داشتیم که هنوز در دنیا به‌درستی شناخته نشده بود. یعنی ما هنوز نتوانسته بودیم نیاز اصلی به این تکنولوژی را در بازار ایران بیابیم. بنابراین تنها با تخصص خود و بدون داشتن آگاهی از نیاز بازار، کارمان را پیش می‌بردیم.

البته این نبود نیاز در بازار و همچنین عدم شناخت این نیاز ایرادی بود که در اکثر استارتاپ‌های مشابه نیز یافت می‌شد. آن‌ها نیز در حوزه‌ای که علاقۀ اصلی خودشان بود، فعالیت می‌کردند. درصورتی‌که می‌بایست برای موفقیت در کارشان، در ابتدا نیاز و علاقۀ مردم و بازار را در نظر می‌گرفتند، نه علاقۀ شخصی‌ خودشان. آن‌ها می‌بایست در وهلۀ اول، سرویس‌ها و خدماتی را ارائه کنند که مردم می‌خواهند و دوست دارند برای آن‌ها هزینه کنند. متأسفانه در کار و خدمات ما فاصلۀ بسیاری میان خواست ما و نیاز مشتری وجود داشت.

آزمون و خطا!

ما برای اینکه درک بهتری از تجارتمان داشته باشیم، شروع به بررسی و مشاهدۀ ورک‌شاپ‌های آنلاین کردیم. همچنین با افرادی که بزرگان تحقیقات بازار در آژانس‌های مختلف هستند، به مشورت و همفکری پرداختیم و در جلسات آن‌ها شرکت کردیم. البته همۀ این‌ها در‌ حالی‌ بود که هنوز هیچ‌گونه ایدۀ تجاری و درآمدزایی در ذهنمان شکل نگرفته بود و فقط یک «ماک‌آپ» داشتیم. باوجوداین، حداقل این شهامت را داشتیم که ایدۀ خود را در میان افراد بزرگ مطرح کنیم و بیازماییم. البته ناگفته نماند که بازخوردهای بسیار خوبی نیز در همین خصوص دریافت کردیم که با تصورات ما دربارۀ این تجارت، بسیار متفاوت بود.

با وجودی که فکر می‌کردیم این حوزه را می‌شناسیم و در آن کار کرده‌ایم، ولی زمانی که بخواهید آن را به یک تجارت تبدیل کنید، تجارتی که در مقیاس کشوری یا حتی بین‌المللی گسترش یابد، قواعد و اصول نیز خودبه‌خود بسیار متمایز می‌شود. در خلال این اتفاقات، مشاوران کاری ما پیشنهادهای فراوانی مبنی بر تأسیس واحدی با نام آی تی یا… به ما ارائه کردند تا به‌جای پیگیری پروژۀ خودمان، کار را در واحدهای مذکور شروع کنیم. یا اینکه یک اپلیکیشن بنویسیم یا به طراحی یک سایت برایشان بپردازیم. در مقابل این پیشنهادها باید مقاومت زیادی به خرج می‌دادیم؛ در حالی تیم ما هنوز دفتر ثابت هم نداشت.

آموزش و یادگیری…

با وجودی که این ایده‌های درآمدزا می‌توانست برایمان بسیار وسوسه‌انگیز باشد، اما به‌دلیل اینکه پیش از حضور در این تجارت، تجربۀ کارهای پروژه‌ای و موردی را داشتیم، تصمیم نداشتیم آن کارها و تجربه‌های قبلی را مجداداً تکرار کنیم. ما می‌دانستیم با انجام مجدد این کارها به موفقیت بزرگی دست نخواهیم یافت؛ به همین دلیل قدم در مسیری نو گذاشتیم. بنابراین یک‌بار دیگر ایده‌ها و تخصص‌های خود را بررسی کردیم. سپس به‌دنبال کشف مشتری‌های بالقوۀ بازار خود پرداختیم و با آن‌ها صحبت کردیم. مهم‌تر از همه اینکه با بازیگران اصلی این بازار گفت‌وگو کردیم؛ افرادی که در این زمینه بسیار فعال بودند و در ارائۀ خدمات و محصولات خود موفق عمل کرده بودند. در حین صحبت با این بزرگان، حتی این ایده را در ذهن می‌پروراندیم که می‌توانیم روزی رقیب کاری آن‌ها باشیم؛ زیرا آن‌ها هنوز با فناوری‌های حوزۀ دیجیتال کار نمی‌کردند. بنابراین ما می‌توانیم با استفاده از این فناوری در کارمان، با آن‌ها رقابت کنیم یا حتی از آنان پیشی بگیریم و به یکی از بهترین‌ها در کار خود تبدیل شویم. این در حالی بود که ما هنوز چیزی از خود نداشتیم و تنها نقطۀ قوت و دلگرمی ما اعضای گروهمان بودند که البته مهم‌ترین سرمایۀ ما به‌حساب می‌آمدند؛ اعضای گروه و تیمی وفادار به کار. صحبت با اعضای اصلی و فعال تحقیقات بازار نکتۀ دیگری نیز برای ما درپی داشت. فهمیدیم که به آموزش بسیار زیادی نیاز داریم تا این حوزه را در ایران جا بیندازیم. خصوصاً تحقیقات بازار دیجیتال و تحقیقات بازار موبایلی که از تحقیقات روز دنیا به‌حساب می‌آیند، به آموزش بیشتری نیازمندند. می‌دانستیم آموزش به مشتری برای ما کاری زمان‌بر خواهد بود؛ اما چیزی که باعث دلگرمی ما می‌شد این بود که ایمان داشتیم کارمان درنهایت نتیجۀ مطلوبی خواهد گرفت و مشتری‌های بسیاری به‌دنبال خواهد آورد. درنتیجه در ادامۀ کار می‌توانیم با تقاضای بیشتر و سرعت بیشتر و هزینۀ کمتر، خدمات خود را ارائه دهیم.

شروع نتورک

با جمع‌بندی تمامی این تفکرات، تصمیم گرفتیم تمامی ایدئال‌های دوردست یا دست‌نیافتنی را کنار بگذاریم و ایدۀ اصلی‌مان چیزی باشد که «همین حالا» بازار ایران به آن نیازمند است. پس قرار بر این شد که در قدم اول نیاز بازار را برآورده سازیم و سپس روی توسعۀ کار خود تمرکز کنیم. بعد از آن بود که تیمِ ما مبدأ و مقصد نهایی و اولویت‌های کاری‌ خود را یافت. درنتیجه به افراد مجرب‌تری تبدیل شدیم و اطلاعاتی که گردآوری کرده بودیم، مهم‌ترین دارایی ما شد.
از سوی دیگر چیزی که ما را از بقیۀ شرکت‌ها متمایز می‌کرد، ارتباط قوی ما با افراد حوزه‌های پیرامونمان بود. ضمن اینکه ما تمام تلاش خود را انجام می‌دادیم تا در هریک از رخدادهای مهم مربوط به کارمان شرکت کنیم و پای صحبت‌های پیشروان این حوزه بنشینیم تا یک شبکۀ ارتباطی گسترده با تمامی بخش‌های این اکوسیستم برقرار کنیم.

حتی این چالش را برای خود در نظر گرفتیم که در یکی از استارتاپ ویکندها شرکت کنیم. در این آزمون ما با ایده و تیمی کاملاً جدید و حتی متفاوت کار کردیم تا به چشم‌اندازهای جدیدتری دست یابیم. ما باید مطمئن می‌شدیم که می‌توانیم تمامی چیزهایی که در این مدت مطالعه کرده‌ایم، به شکل فشرده و حداقل یک‌بار، آن‌هم در طی ۵۴ ساعت، از سر بگذرانیم. بعد از این آزمون بود که متوجه شدیم برای این کار ساخته شده‌ایم؛ زیرا حتی سختی‌های کار نیز برایمان لذت‌بخش بود.

آواتک، سلام!

ما با دردست‌داشتن یک الگوی تجاری تقریباً خوب اولیه که تمامی اشکالات قبلی در آن برطرف شده بود و نیز با داشتن روابط خوب در این حوزه، آمادۀ یک شروع قوی بودیم. بنابراین پروتوتایپ اولیه را با یک MVP بسیار ساده نوشتیم و با یک سری یوزر بتا تست را بالا آوردیم تا آن را برای کاربران خود ارائه دهیم. از این طریق خودمان نیز با نحوۀ کار آن آشنایی بهتری پیدا کردیم.

ما نمونه‌های خارجی را از قبل دیده بودیم و با دقت دنبال می‌کردیم. همۀ این مشاهده‌ها در پیشبرد کار به ما بسیار کمک کرد. در مجموع بعد از اینکه چندین ماه کار را پیش بردیم، همگی به این نتیجه رسیدیم که این مسیر قطعاً با یک شتاب‌دهنده می‌تواند موفق‌تر طی شود. در آن زمان سه شتاب‌دهنده مشغول به کار بودند. ما می‌توانستیم برای آن‌ها درخواست بفرستیم: تریگاپ و تَک و آواتک. برای هر سۀ آن‌ها فرم فرستادیم. هنگام پرکردن همان فرم‌ها نیز درک بهتری از ایدۀ خود یافتیم و کار نیز ساختار بهتری در مقایسه با قبل پیدا کرد. تقریباً هر سه شتاب‌دهنده به ما پاسخ مثبت دادند. ولی با توجه به تخمین‌ها و تجزیه‌و‌تحلیل‌های خودمان نسبت به دو شتاب‌دهندۀ دیگر، یعنی تریگاپ و تک که شتاب‌دهنده‌هایی نوپاتر بودند و اولین ورودی‌های خود را جذب می‌کردند، کارمان را با «آواتک» شروع کردیم. به‌خاطر اینکه در دورۀ قبلی در مرحلۀ دوم مردود شده بودیم، این‌بار پذیرش در مرحلۀ سوم آواتک، لذتی ویژه برایمان داشت؛ گرچه این احساس رضایت موقتی بود و دیری نپایید.

من، احسان و سینا در همان بدو ورود به مرحلۀ شتاب‌دهی، سعی کردیم تیم خود را منسجم‌تر کنیم. در آغاز، کار خود را با سه عضو شروع کرده بودیم. بعد از آن یک عضو پاره‌وقت را نیز به کار خود اضافه کردیم. در مرحلۀ بعد با اصلاح الگوی تجاریمان مواجه بودیم؛ پس تا جایی که امکان داشت این الگو را بهبود بخشیدیم. در این زمینه توصیه‌های بسیار مفیدی از همکارانمان در «آواتک» دریافت کردیم. همکارانی که تنها در چند قدمی ما و در فضایی مشترک با ما کار می‌کردند. هرجا به بن‌بست می‌رسیدیم، این راهنمایان ارزشمند روزنۀ نفوذ و مسیر جدیدی برای ما ایجاد می‌کردند. علاوه بر این اعضای آواتک، فضای کاری بسیار شاد و مثبتی داشتند که هم‌جواری با آن‌ها باعث می‌شد ما نیز با روحیه و انگیزۀ بیشتری کار کنیم. حضور در دورۀ شتاب‌دهی بسیار مؤثر و کارآمد واقع شد. بعد از پایان این دوره به نحوی مُهر تأییدی زده شد بر این ایده که اگر قرار است یک استارتاپ موفق باشیم، مسیرمان از یک شتاب‌دهنده می‌گذرد. انتهای دورۀ شتاب‌دهی نیز به مذاکراتی بسیار فشرده و پیوسته با شخصیت‌های اصلی و علاقه‌مندان به این حوزه، چه داخلی و چه خارجی، منجر شد. این مذاکرات میزان آگاهی ما را یک مرحله ارتقا داد. مذاکرات چندین ماه به طول انجامید؛ اما درنهایت توانستیم با همکاری اعضای آواتک، با سرمایه‌گذاران خود به اتفاق نظر برسیم و مبلغ اولیه را دریافت کنیم. بعد از این بود که متوجه شدیم در میان همگنان خود پذیرفته شده‌ایم و آن‌ها به کار ما اعتقاد پیدا کرده‌اند.

با پیشرفت و توسعه در کارمان توانستیم تیم خود را گسترش دهیم و با رویکردها و دغدغه‌های جدیدی روبه‌رو شویم. به‌علاوه درکوتاه‌ترین زمان ممکن و درحالی‌که اصلاً انتظارش را نداشتیم، افراد متخصصی را در حوزۀ خود جذب کردیم و این بزرگ‌ترین سرمایۀ ما شد.

کلام آخر، تشکر…

امیدوارم همگی همراهان ما نیز از این موضوع اطلاع داشته باشند و تا انتهای راه با ما همکاری کنند. خوشبختانه اعضای فعلی «نظربازار» به‌شدت در راستای اهداف تیمی ما حرکت می‌کنند. سطح هماهنگی این افراد چیزی کاملاً فراتر از انتظار است؛ چون کار برایشان به دغدغۀ شخصی تبدیل شده است و هرکس می‌خواهد حوزۀ شخصی خود را گسترش دهد. این موضوع واقعاً لذت‌بخش است. با وجودی که هدف، رشد بیشتر و درآمدزایی است، مهم‌تر از همۀ این‌ها دراختیارداشتن تیمی همراه است؛ زیرا پاس‌داشت ارزش‌های تیمی، در کنار احترام به مشتری، به رشد و درآمد منجر خواهد شد.
در اینجا برخود لازم می‌دانم که از آقای «عبدالله سلیمانی»، وکیل پایه یک دادگستری که یکی از اتاق‌های دفتر خود را بدون هیچ چشم‌داشتی در اختیار ما قرار داد، تشکر کنم. ایشان با این کار بزرگ، یکی از موانع مهم و اصلی ما در شروع کار را از میان بردند. جناب سلیمانی حامی واقعی ماست. امیدوارم روزی من نیز بتوانم در جایی دیگر این کار را برای فردی دیگر تکرار کنم.

از مربیان شتاب‌دهندۀ آواتک محسن ملایری، کاوه یزدی‌فر، شروین مشایخ و سجاد بهجتی که با مشاوره‌هایشان ما را گاهی چند روز یا حتی چند ماه جلو انداختند، تشکر می‌کنم. از شایان شلیله، رضا محسنی و فربد صادقیان که در حین سرمایه‌گذاری و مشاوره کمک‌های ارزنده‌ای به ما رساندند، بی‌نهایت سپاس‌گزارم. از علیرضا آشتیانی و آرش رکنی‌فر نیز تشکر می‌کنم. از سعید رحمانی که مشاوری بسیار ارزشمند و منطقی و پایدار و نیز تجارت‌شناس ارزشمندی است، نهایت تشکر را دارم. در انتها از تمامی کسانی که «نظربازار» به آن‌ها مدیون است، سپاس‌گزارم.

و در آخر، نظربازار چیست و چه کمکی به کسب‌وکار شما می‌کند؟

این مطلب را به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

ابراهیم اسکندری‌پور

لایف هکر، همسر، استراتژیست
از بنیان‌گذاران نظربازار
دانشجوی دکتری مدیریت رسانه، علاقه‌مند به رسانه‌های نوین

افزودن دیدگاه